عزیزم عشق آب زندگانی بود

درخواست حذف این مطلب

هوالمحبوب عزیزم راستش آیینه خیلی صاف با من گفت چه کاری و پنداشتم شایان تقدیرم؟
.
به غیر از عشق - حرف عشق - چیزی گفته ام آیا
که خواب ظالمی ی برآشوبد به تأثیرم
.
من از عشق آرمانی ساختم اما ندانستم
که روزی غیر از آن برگشت در آیینه تصویرم
.
من از محمود تا محمود هر شاهی که چیزی داد
ستودم بعد گفتم تنگدستی عذر تقصیرم
.
بساط جور دیدم مدح تا بیندازم
بساط سور و سات و سفره تدخین و تخدیرم!
.
بنازم با کدام آرایه ی شعرم که چیزی نیست
مگر ابهام تأخیرم مگر إیهام تزویرم
.
به استرضاء خوکان قیمتی دادم که تا دنیاست
نخواهد کرد یمگان دره های دهر تطهیرم!
.
عزیزم عشق آب زندگانی بود، آری بود
ولی کِی نرم خواهد کرد نان خشکی ا یرم
.
نگفتم با تو از عشق دروغینی به تسکینی
تو اخمی کن ببین میمیرم آیا یا نمیمیرم...
#مهدی_جانِ_فرجی